خانه / داستان های کوتاه / داستانک های شهر – قصه هفدهم
rose

داستانک های شهر – قصه هفدهم

و سرانجام پس از وقفه ای طولانی، دوباره با داستانک های شهر در خدمت شما هستیم! قصه ی هفدهم از مجموعه داستانک های شهر را می توانید در ادامه ی این مطلب بخوانید. لطفاً نظرات خود را پیرامون این داستان کوتاه زیر همین پست برای ما بنویسید و حتی الامکان اسمی برای این داستانک انتخاب کنید.

نویسنده: Leon Wolf

 

 

 

پیرمرد با صندلی چرخدار به گل های رز باغ نزدیک شد. قیچی باغبانی را بالا آورد و مشغول هرس کردن برگ های رز شد. به قدری با دقت و توجه آن ها را قیچی می کرد که گویی در حال کوتاه کردن موهای معشوقه اش است و متوجه صدای پا نشد تا وقتی که پدرتوماس کنارش ایستاد: “صبح بخیر، آقای مارلون!”

پیرمرد سرش را برگرداند و نگاهی به کشیش جوان و قدبلند انداخت: “اوه! سلام پدرتوماس! امروز زود اومدید.”

پدر توماس نگاهی به گل ها انداخت: “… و من هم انتظار نداشتم صبح به این زودی این جا باشید.”

مارلون آه کشید: “وقتی آدم پیر میشه هر لحظه انتظار پایان کارش رو داره، واسه همین هر ثانیه رو غنیمت می دونه. البته فرقی نمی کنه! ۴۰ سال پیش این موقع به دیدن رز می رفتم و الان هم دارم همین کارو می کنم. اینجا تنها خانه ی سالمندانی بود که مثل خونه ام گل های رز داشت. قشنگن ، نه؟”

توماس سرش را تکان داد: “از ۴۰ سال پیش هر روز این کارو می کنید؟”

پیرمرد به زمین خیره شد: “نه! اوایل یک رز واقعی بود. منظورم اینه که یک شخص بود.”

پدرتوماس آه کشید: “متاسفم!”

مارلون سرش را تکان داد: “نه، اون نمرده. فقط منو انتخاب نکرد.”

پدرتوماس پرسید: “چرا؟”

مارلون جواب داد: “چون او زیبا بود و من نبودم!”

پدرتوماس گفت: “زیبایی که ملاک نیست!؟”

مارلون گفت: “فقط شعاره! آدم هرچقدر هم انکار کنه، اول مجذوب زیبایی می شه. گرچه تعریف زیبایی برای هرکسی فرق داره، ولی یه سری ملاک ها معمولاً عام تره و در این میان، من آدم زیبایی نبودم.”

توماس با تعجب گفت: “از شما که یه دانشمندید بعیده!”

مارلون گفت: “نه. اتفاقاً چون دانشمندم این موضوع رو فهمیدم. ما فقط یک چشم داریم که ظاهر رو می بینه و همه با همین چشم متولد میشن. در نهایت اون هم رفت با یک آدم دیگه. یه هنرپیشه. به خاطر پول نبود چون وضعیت مالیش شبیه به من بود. اما اعتقاد داشت که باید با کسی باشه که لیاقت چهره ی زیباشو داشته باشه. من بعد از رز نتونستم کسی رو دوست داشته باشم. تنهای تنها! برای همینه که بالاخره فرستادنم خانه ی سالمندان!” آهی کشید و ادامه داد: “به هر حال هیچ عدالتی تو دنیا نیست، این که دیگه دربرابرش چیزی نیست!”

پدرتوماس سرش را تکان داد: “این چه حرفیه آقای مارلون! همه چیز دلیلی داره که ما نمی فهمیمش! چرا این هفته به جمع ما نمی پیوندید؟ شاید نظرتونو عوض کردم.”

مارلون سرش را تکان داد: “نه! نه! مشکل اکثر ما دانشمندان اینه که a رو به b و b رو به c و همینطور تا آخر در حال ربط دادن مسائل به هم هستیم، اما شماها راحتید. یک  X  دارید و بهش می گید خدا و قرار نیست ربطش بدید به چیزی و بفهمیدش. چونX  انقدر بزرگه که نمیشه حلش کرد. پس همه مسائل مساوی با یک X میشه. یه جواب مجهول واسه این که خیال خودتونو راحت کنید!”

پدر توماس می خواست حرفی بزند اما مارلون دوباره ادامه داد: “می دونی؟ من اگر قرار بود خدا بودم، مشتاق کسب علم بنده هام بودم. کاش پربار شدن مغز و کسب علم با زیبایی نسبت متقابل داشت. اون وقت همه سعی می کردن کتاب بخونن و علم و دانش کسب کنن تا زیباتر بشن. اون وقت زیبایی یک انتخاب بود و می تونستیم بفهمیم حقیقتاً چه کسایی زشت هستند!”

 

telegpng 1 - داستانک های شهر – قصه هفدهم

1+
Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...

به سایر مطالب توجه کن:

cannibal

داستانک های شهر – قصه ی سیزدهم

قصه ی شماره سیزده از مجموعه داستانک های شهر را می توانید در ادامه ی …

7 نظر

  1. Avatar

    سلام،اسم داستانک:مفهوم زیبایی

    0
    No votes yet.
    Please wait...
  2. Avatar

    مثل همیشه قشنگ و عالی

    0
    No votes yet.
    Please wait...
  3. Avatar

    وقتی اولین داستانک هاتونو میخوندم میگفتم گرایش به فانتزی و جبهه ی ترسناک دارید . اما الان نه… داستانکاتون داره مفهومی میشه . شاید منظورتون چیز خاصیه . بالاخره پشت هر پرده ی نمایشی یه چیزی هست . داستانتون به عنوان یه کاراکتر مثل همیشه عالی بود

    0
    No votes yet.
    Please wait...
  4. Avatar

    همش منتظر بودم تهش بزنه دهن پدر رو سرویس کنه تصورم یه چیز دیگه بود. ولی خوب بود. دین واقعی توی کسب علم و شعوره نه فقط یه سری مسائل حفظی که کورکورانه دنبال بشن. همین و بس. اگر خودت بهش نرسی ارزشی نداره

    2+
    No votes yet.
    Please wait...
  5. Avatar

    با این جمله موافقم هیچ عدالتی در جهان نیست ولی من خیلی وقته که به این نتیجه رسیدم و تا تهشو رفتم خلاصه به همین یه جمله و ارتباطش با وجود ادیان پیامبران پی بردید یعنی یکی مثل منید

    0
    No votes yet.
    Please wait...
  6. Avatar

    در دنیا حدود ۴٠٠٠ خدا بصورت همزمان داره پرستش میشه اما نگران نباشید. فقط خداى شما واقعى است!

    0
    No votes yet.
    Please wait...
  7. Avatar

    سلام. با این که علاقه ی خودم بیشتر به سمت ژانر فانتزی و ترسناک هست اما باید بگم این کار دوستمون leon wolf با اختلاف از بقیه کارهاش بهتر بود. خوندنش وقت مخاطب رو نمی گرفت و به خلاصه ترین شکل ممکن سراغ اصل مطلب رفت. آفرین دوست عزیز. همیشه اینقدر خلاق باش.

    1+
    No votes yet.
    Please wait...

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *