خانه / سینما / بررسی قسمت شب طولانی بازی تاج و تخت
Night King 660x330 - بررسی قسمت شب طولانی بازی تاج و تخت

بررسی قسمت شب طولانی بازی تاج و تخت

“شب طولانی” به معنای واقعی کلمه یک افتضاح بود که خاتمه‌ای بر داستان ده ساله‌ای که انتظارش را داشتیم داشت. در ادامه با نشریه‌ی شهر همراه باشید.

*این متن شامل مطالبیست که داستان را فاش می‌کند.*

بگذارید همین ابتدای کار خیال عده‌ای از طرفداران جان بر کف سریال را راحت کنم، چون مطمئنم پیدا خواهند شد افرادی که نسبت به تمامی دلایلی که در ادامه خواهم آورد، باز حرف‌های مرا رد خواهند کرد؛ عزیزان من هفتاد و پنج دقیقه‌ی سریال را در تاریکی محض بودم و آن پنج دقیقه‌ی باقی‌مانده هم دقیقاً سکانسی بود که ترجیح می‌دادم آن نیز در همان تاریکی فرو می‌رفت تا چیزی از آن نبینم. پس اگر نهایت خشم و تنفرتان به من به جایی ختم نشد، می‌توانید با خیال راحت شبکه‌ی اچ بی او را مقصر بدانید که از بس کمبود نور داشتند، مرا به اشتباه انداختند و اجازه دادند خودم تمام این قسمت را حدس بزنم و کاری با ساخته‌ی آن‌ها نداشتم.

پس با همین مقدمه برویم سراغ اینکه هنوز هم تبعیض نژادی در کشور مستکبر سازنده‌ی این اثر موج می‌زند. چرا از بین این همه آدمی که داخل فیلم است، باید پاکان و دوتوراکی‌ها در خط مقدم باشند؟ پس این همه ادعای برابری و برادری چه شد پس؟ حالا فرض کنیم چون دوتراکی‌ها یک نموره قوی‌تر و خشن‌تر از مابقی ارتش آدم‌ها هستند، اما این خشن‌ها اگر ملیساندرایی پیدا نمی‌شد، نمی‌دانستند که باید یک کبریتی بکشند و آتشی روشن کنند و با همان آتش به مردگانی که فقط شیشه‌ی اژدها و آتش می‌کشتشان حمله کنند؟

جز این جریان در خط مقدم بودنشان و مغز نداشتن برای روشن کردن آتش، فقط یک استفاده در سریال داشتند و آن هم اینکه سریع‌تر قتل‌عام شوند تا به این شکل از ارتش مردگانی که تقریباً هیچ‌وقت نمی‌بینمشان بترسیم و خلاء نامرئی بودن این ارتش را پر کنند.

در رتبه‌ی دوم به دردنخورترین شخصیت‌ها نیز باید ملیساندرا و اژدهایان را قرار دهیم که حکم لامپ مهتابی را ایفا کردند و گه گاهی به این دنیای تاریک نوری تاباندند تا مایی که هیچ چیزی از سکانس‌ها نمی‌دیدیم و فقط حدس می‌زدیم، لااقل حدس‌هایمان به واقعیت شبیه‌تر باشند و دیگر “هاند” را با “اریا” اشتباه نگیریم!

حساب کنید این تاریکی به اندازه‌ای بود که حتی اژدهایان هم نمی‌توانستند هیچ چیزی را ببینند و حدود نیم ساعتی برای خودشان می‌چرخیدند، اما علامت سوال برایم جایی پیش آمد که آیا کر هم بودند و صدای جیغ و دادها و برخورد شمشیرها را نیز نمی‌شنیدند تا به آن سمت پرواز کنند و نهایتش صد دویست نفری را هم اشتباهی جزغاله می‌کردند، اما از سلاحی شدن این همه آدم جلوگیری کنند.

برن روی تختش نشسته بود و مادام این برای اینکه حوصله‌اش نیز سرنرود و حداقل از مای بیننده دید بهتری به جنگ داشته باشد، تصمیم می‌گیرد درون کلاغی وارگ کند و دل به دریا بزند. تنها استفاده‌ی برن در این قسمت همین بود که حقیقتاً نفهمیدم چرا باید همچین کاری را از وی ببینیم.

2 - بررسی قسمت شب طولانی بازی تاج و تخت

آریا تمام این مدت منتظر بود تا مردگان از دیوار بالا بیاییند و تا رسیدند به تنهایی یک سمت دیوار را پوشش دهد و دهان تک به تک این موجودات چشم آبی را صاف کند و بالاخره بعد از این همه مدت باید میدانی پیدا شود که دختر کوچک ند استارک در آن خودی نشان دهد. و البته همه چیز فقط به همین جا ختم نمی‌شود و آریا ناگهان به درون قلعه تلپورت می‌کند (بله نویسندگان زحمت این که چرا و چطور این اتفاق می‌افتد را به خود نمی‌دهند) و بعد از یک فیلم جنگی، ما نیز به درون یک فیلم ترسناک تلپورت می‌کنیم که یک “دختر” تلاش می‌کند میان جمعی از “مردگان” خودش را پنهان سازد. چرا؟ دلیلش را من نمی‌دانم. و این تلپورت کردن‌ها انتهایی ندارد. اول آریا، بعد مای بیننده و در نهایت ملیساندرا که پشت سر آریا ظاهر می‌شود و از کار ناتمام (لعنتی) سخن می‌گوید و دلیل مرگ “بریک” را شرح می‌دهد. این مورد را داشته باشید تا در انتها مجدد به آن اشاره کنم.

خاطرتان باشد قسمت قبل جان اسنو دیالوگی به این شکل داشت: “دشمن ما خسته نمی‌شود. توقف نمی‌کند. حس نمی‌کند.” به صحنه‌های تاریک فیلم نگاه کنید، آشنا به نظر نمی‌رسند؟ دقیقاً جان اسنو راجع به دشمنان صحبت نمی‌کرد، بلکه این‌ها دقیقاً خصوصیات انسان‌هایی هستند که با مردگان می‌جنگند. حتی یک بار و برای نمونه هم ندیدیم که شخصی خسته شود و تمام حدود هفتاد دقیقه را همگیشان بدون خسته شدن و توقف ناپذیر و حس کردن چیزی به جنگشان ادامه می‌دادند.
وقتی دنریس از اژدهایش سقوط می‌کند، “سر جورا” از کجا پیدا می‌شود و ملکه‌اش را نجات می‌دهد؟ نکند این داستان “تلپورت” کردن مسری است؟

درست است دوسالی از پخش فصل قبلی می‌گذرد و ممکن است بعضی موارد فراموش شده باشند، اما دیگر محال است دنریس خاطرش رفته باشد که آتش اژدها روی پادشاه شب تاثیری ندارد و وقتی تلاش می‌کرد تا پادشاه را کباب کند آن لبخند مغرورانه را نباید روی صورتش نقش می‌بستاند.

مطمئن باشید این لیست همچنان ادامه دارد و می‌توانم حالا حالاها بنویسم، اما دوست دارم هر چه سریع‌تر به دو مورد انتهایی و تیرهایی که نهایت ضربه را به سریال زدند اشاره کنم.

همیشه از این سریال آمادگی رخ دادن اتفاقات غیر منتظره را داشتیم. مرگ ند استارک، قسمت‌های عروسی خونین و هاردهوم و کلی مثال‌های دیگر که داخل هرکدامشان کلی از افرادی که دوستشان داشتیم را به بی رحمانه‌ترین شکل ممکن از دست دادیم. اگر قرار بود گل سر سبد کل مجموعه را در همین نبرد با شاه شب خلاصه کنیم، بالاخره زمان آن رسیده بود که دستمالی به دست و منتظر سلاخی شدن این شخصیت‌ها و فوران اشک‌هایمان باشیم. اما چه اتفاقی افتاد؟ همه صحیح و سالم از بزرگ‌ترین تهدید بشریت و تاریخ زنده خارج شدند. شاید بگوید نه چند نفری دار فانی را وداع گفتند، اما واقعاً آنقدر شخصیت‌های مهمی بودند که حتی بتوانیم برایشان بغض نیز کنیم؟ شک دارم.

و در نهایت مهم‌ترین موردی که بیشتر از هر کاری عصبانیت شخص خودم را به همراه داشت و آن نیز کشته شدن شاه شب بود. استفاده‌ی نادرست از بزرگ‌ترین سلاح کشتارجمعی را به دفعات در این قسمت مشاهده کردیم. شاه شبی که فصل پیش قهرمان پرتاب نیزه شده بود، اینبار نتوانست روی اژدهای دنریس خراشی بیندازد. البته حق می‌دهم اگر اینبار نیز تیرش به هدف می‌خورد، ممکن بود عده‌ای بگویند بس است دیگر، اژدها کشی تا کجا، اما حداقل پیش زمینه‌ای از این اتفاق داریم و ناسلامتی هر چه باشد وسط میدان جنگ هستیم و تلفات نیز اجتناب ناپذیر است.

بیایید قبل از اینکه ادامه دهیم نگاهی به صحنه‌ای انتهای “هاردهوم” بیندازیم. خاطرتان است شاه شب قدم روی اسکله گذاشت و همگیمان در دلمان خوشحال بودیم که دست این موجود چشم آبی به زنده‌ها نرسیده و آن‌ها فرار کردند و ثانیه‌ای بعد فقط با بالا بردن دستانش یک جوخه‌ی کوچک از مردگان را به ارتش بزرگش اضافه کرد و همانجا دلخوشیمان خشک شد؟ دقیقاً به همان اندازه تکرار این کار در این قسمت کار کاملاً توی ذوق‌زنی بود که تیم سازنده باید کار دیگری انجام می‌دادند. اینجا آخر دنیاست، پس خلاقیتتان کجا رفته؟ بیایید به موضوع بی‌حس بودن آدم‌ها نیز اشاره کنیم که فقط چون اولین بار بود همچین صحنه‌ای را می‌دیدند کمی تعجب کردند و دوباره روز از نو و روزی از نو، به نبردشان بازگشتند.

پادشاه شب، شخصی برای نابودی انسان‌ها ساخته شده است و تا به حال تعداد بی‌شماری از آن‌ها را کشته و وارد ارتشش کرده. شخصی که به جرات می‌توانم بگویم هر قسمت جذابی که سریال داشته، مدیون این شخصیت بوده، چون یا اسمش را در آن قسمت شنیده‌ایم، یا چشممان به جمال بلند قد و چشمان آبی و جذابشان خورده. پادشاهی که صحبت نمی‌کند و تنها کلامش شمشیرش و جان‌هایی که می‌گیرد است. و تمام این ابهت در ثانیه‌ای پودر می‌شود. بله، گارد شخصی پادشاه که رسماً کر و کور بودند و حضور آریا را متوجه نشدند –خیلی خب بگوییم که آریا از تاکتیک‌هایی که قبلاً یاد گرفته استفاده کرده و تغییر چهره داده، پس چرا این‌ها را به بیننده نشان ندادید؟- و اجازه دادند از سدشان عبور کند و پادشاهشان را در کسری از ثانیه نابود کند.

متوجه شدید؟ فاجعه‌ی اصلی که از آن سخن به زبان می‌آوردم همین بود. اگر جان اسنو یا دنریس تارگرین می‌مردند، اصلاً و ابداً تعجب نمی‌کردم و شاید هم کمی خوشحال می‌شدم، هر چه باشد آدم هستند و آدم‌ها فانی هستند، اما شخصیتی که حدود ده سال و از همان ابتدائی‌ترین قسمت سریال برایش داستان ساخته شده است، به عنوان بزرگ‌ترین و مهم‌ترین تهدید برای زنده‌ها قرار گرفته و حداقل دلیل شعاری که چندین سال منتظرش بودیم (زمستان می‌آید) را به همین راحتی نابود کردید؟ نه نبرد تن به تن با یکی از شخصیت‌های داستان، نه رویارویی درست و حسابی با “برن” و نه حتی ثانیه‌ای اجازه دادن برای تماشای جان دادنش؟

و می‌دانید عصبانیت واقعیم از چیست؟ همه‌ی این‌ها فقط و فقط برای این اتفاق افتاد که سریع‌تر برسیم به تخت پادشاهی و بفهمیم چه کسی پادشاه انسان‌ها می‌شود. شما همین الان هم یک پادشاه برای مردگان داشتید که هیچ استفاده‌ای –جز اسمش- نکردید.

شاید عده‌ای هنوز خوشبین باشند و بگویند که در این سه قسمت باقی‌مانده قرار است اتفاقات فوق‌العاده‌ای را ببینیم و تا نسل‌های برای نوادگانمان تعریف کنیم، اما تنها چیزی که من برای تعریف کردن دارم این است که “شاه شب را به احمقانه‌ترین شکل ممکن کشتند.”

گفتم مرگ بریک را خاطرتان باشد، مرگ این شخصیت به گفته‌ی ملیساندرا که “خداوند مرگ او را بازگردانده تا تو را نجات دهد” یا همچین چیزی کمی ناراحت کننده می‌شد که شخص “نجات یافته” به آن صورت دخل پادشاه شب را نمی‌آورد.

Inked1 LI - بررسی قسمت شب طولانی بازی تاج و تخت

و دو سوالی که هنوز هم ذهنم را مشغول کرده و بالاخره جواب یکیشان را توانستم پیدا کنم این‌ها هستند:
-چرا جان اسنو دقایق آخر رو به روی دهان اژدهای یخی ایستاد و آماده‌ی کباب (یخ زدن) کرد؟
-گوست تمام این مدت کجا بود و چه بلایی سرش آمد؟
خب در نمایش قسمت بعدی دیدیم که گوست زنده است و دلیل اینکه تمام مدت ندیدیمش این بود که بالاخره ساختن و قرار دادنش داخل سریال خرج روی دست تهیه کنندگان می‌گذاشت و تصمیم گرفتند از همان جریان “تلپورت” کردن برای گوست نیز استفاده کنند.

نظر شما درمورد این قسمت چه بود؟ آیا آن را فاجعه می‌دانید یا نظری متفاوت دارید؟

7+
Rating: 4.0/5. From 6 votes.
Please wait...

به سایر مطالب توجه کن:

واکینگ دد8

فصل هشتم Walking Dead ؛ هیاهو برای هیچ

در این مطلب به بررسی فصل هشتم سریال مردگان متحرک (Walking Dea) می پردازیم. همراه …

11 نظر

  1. Avatar

    از بعد نظامی یک افتضاح به تمام معنا بود اینها تا به حال ارباب حلقه ندیده بودند تو کتاب هم اینطوری بود فقط ده دقیقه با تنظیمات نور و دستگاه ور میرفتم اریا در حد اساسین کرید بود شاه شب چطور با چه رویی تو این قسمت بازی کرد اصلا یک تعریف جدید در جنگ ارائه داد در حد… نویسنده چه حالی شد فقط عینک دید در شب کم داشت خدا به داد قسمت بعد برسه اصلا چطور مرده ها یک هو وارد پناهگاه شدند این چه نقشه جنگی بود اخر سرش سمبل کردند اما در جنگ سواره نظام ها (دوتراکی ) اول حمله میکنند ربطی به تبعیض نداره فکر کنم اریا به ژانر اساسین کرید علاقه داشت که اینطوری عمل کرد . اژدها یک حیوان است ادم نیست بگه سیصد نفر بسوزند بقیه نجات پیدا کنند تصمیم استراتژیک بگیرند وقتی ادم در جنگ قرار بگیرید ممکن مغز ادم قفل کنه حتی نمی دونه با اسلحه شلیک کنه چه انتظار دارید دختر تارگرین یادش بمونه پادشاه شب با اتش اژدها نمیمیره دلیل ظهور ناگهانی افراد نزدیک بودن دو جبهه دشمن به اصطلاح خر تو خر بون وضعیت بود برن هم نقش پهباد شناسایی ایفا می کرد

    0
    No votes yet.
    Please wait...
    • Avatar

      در استراتژی نظامی هم شما وقتی در موضع دفاع قرار دارید، سواره نظامتون رو نمی فرستید تا سلاخی بشه، بلکه نگهشون می دارین تا دفاع کنند.
      درمورد اژدها واقعاً صحبت بنده این نبود که حتماً چند نفری رو قربانی می کرد اژدها، بلکه اشاره ی من به ناشنوا بودن اژدها بود که صدای میدان جنگ رو نمی شنید تا مسیر خودش رو پیدا کنه.
      مورد آتش اژدها به سازنده و بیننده برمیگرده که سازنده خلاقیت کاریش رو از دست داده و داخل یک قسمت از چند ترفندی استفاده می کنه که قبلاً کرده و انتظار داره بیننده هیجان زده بشه.
      هیچ کمکی از این پهباد در ادامه ی کار مشاهده نکردیم و صرفاً پر کردن دقایق سریال بود.

      0
      No votes yet.
      Please wait...
      • Avatar

        قلعه کوچکتر از حدی بود که لشکر توش جا بشه فقط در حد چند گروهان بود اگه قرار بود همه تو قلعه بجنگند دیگه جایی برای تحرک نبود باید ببیخال اسب ها میشدند که دست دشمن نیافته سواره نظام فرستادند بیرون قبل رسیدن دشمن به قلعه پراکنده شوند و گرنه قلعه بجز یک خندق کم عمق دیوار کمان دار دیگه دفاعی نداشت حتی از قیر داغ یا بشکه های انفجاری تو فصل قبل سر وحشی ها می ریختند خبری نبود فقط چند دقیقه جنگ بود بعد عقب نشینی بود همانطور که دیالوگ فیلم گفت جنگ با خود مرگ بی فایده است. اگه حرکت اخر فیلم هنک کنگی شمشیر اژدها اریا و وصل نبودن همه به شاه شب نبود جنگ رو باخته بودند در مورد اژدها ما که قدرت شنوایی خبر نداریم فقط از دستورات یا غدیزه حیوانی هنگام خطر پیروی میکردند در کل یک جنگ شکست خورده الا بختکی خدیا به امید تو بود بریم جلو ببنیم چی میشه بود حتی قلعه یک خندق چند لایه ساده نداشت .

        0
        No votes yet.
        Please wait...
  2. Avatar

    فصل های قبلی این سریال چطور بود؟

    0
    No votes yet.
    Please wait...
    • Avatar

      زیبایی سریال به خاطر دقت به جزئیاتش بود که از وقتی مسیر سریال و کتاب از هم جدا شدن، متاسفانه این جزئیات رنگ باختن.

      3+
      No votes yet.
      Please wait...
  3. Avatar

    دیگه اونقدرها هم فاجعه نبوده که اینطور تند نوشتید،به هر حال همه ی جزییات رو هم نمیشد که نمایش بدن

    1+
    No votes yet.
    Please wait...
  4. Avatar

    من هنوز تو شوک خزعبلاتی که دیدم هستم ! کل این قسمت تنها نتیجه اش منقرض شدن مورمنت ها بود فقط ! یعنی خدایی غول مرحله اخر سرسیه ؟؟؟؟
    فقط میتونم بگم امیدوارم کتاب پایان متفاوتی داشته باشه

    2+
    No votes yet.
    Please wait...
  5. Avatar

    واقعا این دو فصل اخر سریال ناامید کننده شده و انسجام داستان از بین رفته. ۲ قمست اول این فصل که همش خاله بازی و هندی و بازی بود و قسمت ۳ هم ۹۰ درصدش مسخره بازی. طراحی نبرد افضاح بود برای هیچ چیز برنامه و استراتژی نداشتن و هیچ کس جایی که باید میبود نبود. مرگ نایت کینگ بدون اینکه به هیچ سوال بیننده ای جواب بده انجام شد. نایت کینگ کیه؟ از کجا اومده؟ هدفش چیه؟
    فقط یه نکته رو بگم که جوراه صدای اژدها رو شنید رفت بیرون پیش دنریس

    1+
    No votes yet.
    Please wait...
  6. Avatar

    هفته پیش نقدتو خوندم به نظرم خیلی تحت تاثیر احساسات بود مثلا نایت کینگ رو تاحالا مقابل اتش اژدها امتحان نکرده بودن و آریا به داخل قلعه تلپورت نکرد و جلوی هاند از پنجره پرید داخل
    ولی با اپیزود امروز کاملا بهت حق میدم و حرفتو فهمیدم این فصل فقط یه ماست مالی برای تموم کردن داستان ده ساله سریاله
    نمیفهم چطور ممکنه سه تا تیر پشت سر هم از فاصله زیاد سه جای حیاتی یه هدف رو بزنه ولی همون تیراندازا نتونن همون هدف رو از فاصله خیلی نزدیکتر با ۲۰ تا تیر بزنن
    همه چیز خیلی سریع داره اتفاق میوفته از قسمت قبل به بعد
    دیالوگا هم این فصل خیلی بی کیفیت و خاله زنک شدن
    کلا ناامیدم کرد این فصل اخر

    2+
    No votes yet.
    Please wait...
    • Avatar

      اگه خاطرت باشه فصل پیش موقعی که می خواستن یکی از واکرها رو بگیرن و پایتخت ببرن، اژدها همه جا رو آتیش زده بود و نایت کینگ وقتی می خواست از آتیش رد شه، آتیش سرد شد و تونست به راحتی بگذره.
      اصلاً داخل قلعه بودن آریا بی دلیل بود، طوری که بیننده حس کرد یه لحظه کانال رو عوض کرده و زده واکینگ دد ببینه!!
      خوشبختانه یا متاسفانه نظراتمون راجع به ادامه ی سریال هم یکی هست.

      1+
      No votes yet.
      Please wait...
  7. Avatar

    متاسفانه باید گفت که هر چه باشد از قسمت آخر که یک کمدی مفتضح بود ، بهتر بود . قسمت،آخر چنان افتضاح بود که من سر تو دیوار میکوبیدم .از اینکه اژدها یکهو عاقل شد و تخت رو سوزوند، از اینکه برن با اون لقب مسخره شاه شد . کاملا مطمئنم که داستان مارتین بسیار بهتر خواهد بود

    0
    No votes yet.
    Please wait...

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *